الشيخ حسين الحقاني

46

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

كه همان لوازم ماهيّت است مثل مفهوم ماهيّت كه بر ماهيّتى ( در ذهن ) عارض مىشود و مثل زوجيّت كه بر ماهيّت عدد چهار ( اربعه ) عارض مىشود . روشن است كه همهء اينها به واسطهء وجود بر ماهيّت خود ثابت هستند نه به ملاحظهء ذات ماهيّت . از اينجا ظاهر مىشود كه لازم ماهيّت در حقيقت لازم وجود ذهنى و خارجى است چنان كه محقّق دوّانى به آن اعتقاد دارد ، و هم‌چنين لازم وجود ذهنى مثل نوعيّت براى انسان و لازم وجود خارجى مثل برودت براى يخ و نيز محمول‌هاى غير لازم مثل كتابت براى انسان همهء اينها به واسطهء وجود ماهيّت ثابت بوده ، بر آن حمل مىشوند و از اينجا ظاهر مىشود كه وجود از لوازم خارج از ذات ماهيّت است . فرع دوّم : عدم اتّصاف وجود به احكام ماهيّت : وجود به هيچ يك از احكام ماهيّات متّصف نمىشود مثل كلّيت و جزئيّت و مثل جنسيّت ( از قبيل حيوانيّت ) و نوعيّت ( مثل انسانيّت ) فصل بودن ( مثل ناطق براى انسان و عرض خاصّ بودن ( كه تنها بر يك ماهيّت حمل مىشود مثل تعجّب كه مخصوص انسان است ) و عرض عامّ بودن ( مثل ماشى يعنى راه رونده كه عارض بر هر حيوانى مىشود ) و مثل جوهر بودن ( كه شىء قائم بذات را مىگويند مثل انسان و سنگ و درخت و غير اينها از جواهر ) و كّم بودن ( كه مقدار و عدد را بيان مىكند مثل طول و عرض و عمق در جسم ) و كيفيّت ( مثل سنگين و سبك بودن در جسم و غير اين دو از كيفيّات ) و ساير مقولات عرضى ( مثل مقولهء « اين » يعنى هيئت حاصل از نسبت دادن اجسام به مكان ) و « متى » زمان و جده و فعل و انفعال و . . . ) . اينها احكامى هستند كه تنها بر ماهيّت عارض مىشوند يا به جهت حالت صدق ماهيّت و انطباقى كه ماهيّت بر شىاى دارد مثل صدق انسان و انطباقش بر زيد و عمرو و ساير افراد انسان و يا به جهت اندراج شىء تحت ماهيّت مىباشد مثل اندراج افراد تحت انواع ( مثل زيد و عمرو و . . . كه از افراد انسان بوده تحت نوع انسان مندرج مىباشند ) و مثل اندراج انواع ( مثل انسان و اسب و غير ايندو از انواع ) تحت اجناس ( مثل حيوان ) . و ( بديهى است كه ) وجودى كه اين ويژگى دارد كه ذاتش نفس عينيّت و حقيقت است